الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
505
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) در بحار گويد : مؤلّف مزار كبير باسناده از اعمش روايت كرده است كه گفت : در كوفه منزل داشتم و مرا همسايهاى بود بسيار نزد او مىرفتم و شب جمعه بود نزد او بودم با او گفتم : چه گويى در زيارت قبر حسين عليه السّلام ؟ گفت : بدعت است و هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى در آتش . خشمگين از نزد او برخاستم و گفتم : سحرگاه باز نزد او روم و از فضائل امير المؤمنين عليه السّلام براى او آن قدر حديث گويم كه چشمش كور شود . و گفت : رفتم و در بكوفتم و آوازى از پشت در آمد كه : اول شب به زيارت رفت . من شتابان پشت سر او بيرون رفتم تا به حائر رسيدم پيرمرد را ديدم در سجده است و از ركوع و سجده ملول نمىشود با او گفتم : تو ديروز مىگفتى زيارت بدعت است و بدعت ضلالت و ضلالت در آتش و امروز به زيارت آمدى ؟ گفت : اى سليمان ملامت مكن كه من براى اين خاندان ، امامت ثابت نمىكردم تا در اين شب خوابى ديدم هولناك ؛ گفتم : چه ديدى ؟ گفت : مردى ديدم شانه بالا كه زيبايى و حسن او را وصف كردن نتوانم و گروهى برگرد او بودند و همراه او مىآمدند اسب سوارى پيشاپيش او بود بر سر تاجى چهار گوشه داشت و بر هر گوشهء آن گوهرى درخشان كه پرتو آن تا سه روز راه مىتافت . گفتم : كيست ؟ گفتند : محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتم : آن ديگران ؟ گفتند : جانشين او على بن ابى طالب عليه السّلام . باز ديدم شترى از نور و بر آن كجاوهاى است از نور ميان زمين و آسمان مىپريد گفتم : اين ناقه از آن كيست ؟ گفتند : خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . گفتم : آن جوان كيست ؟ گفتند : حسن بن على عليه السّلام . گفتم : آهنگ كجا دارند ؟ گفتند : به زيارت حسين بن على عليهما السّلام مىروند كه به ستم در كربلا شهيد شد . پس قصد آن كجاوه كردم و رقعهها ديدم مىريزد از آسمان و در آن نوشته : « امانا من اللّه جلّ ذكره لزوّار الحسين بن على عليهما السّلام ليلة الجمعة » آنگاه هاتفى از آسمان فرياد زد كه : ما و شيعيان ما در درجهء علّيهء بهشت باشيم . اى سليمان ! به خدا قسم از اين مكان جدا نشوم تا روح از بدن من جدا گردد . مترجم گويد : اعمش ابو محمد سليمان بن مهران اسدى كاهلى مولى بود يعنى از بستگان بنى اسد غير عرب و اهل سنّت غالبا او را موثّق دانند و وفات او در سال وفات حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام است الّا آنكه وفات آن حضرت ماه شوّال است و وفات اعمش در ماه ربيع الاوّل سال 148 . ابن العماد حنبلى در شذرات الذّهب گويد : محدّث كوفه و عالم آنجا بود . ابن مدينى گفت : هزار و سيصد حديث روايت كرد . و ابن عيينه گفت : عالمترين مردم كوفه به قرآن و فرائض و حافظترين آنها حديث را اعمش است . يحيى قطّان گفت : علّامهء اسلام است .